
عشق يعني هورم نفس ، داغ ،داغ عشق يعني بوييدن گل از لاي در باغ
عشق يعني التهاب التماس
عشق يعني مرواريد ،يه قطعه الماس عشق يعني زلالي رود وجود عشق
يعني به درگاه يار به سجود
عشق يعني مستي از جام نگاه دوست عشق يعني پستي رانده شدن از در
دوست عشق يعني صداي
چرا وقتی كه آدم تنها می شه
غم و غصه اش قد يك دنيا می شه
ميره يك گوشه پنهون می شينه
اونجا رو مثل يه زندون می بينه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
وقتی كه تنها می شم اشك تو چشام پر می زنه
غم میاد يواش يواش خونه ی دل در می زنه
ياد اون شب ها می افتم زير مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه، می نشستيم، من و يار
![]()
![]()
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
می گن اين دنيا ديگه مثل قديما نمی شه
دل اين آدما زشته، ديگه زيبا نمی شه
اون بالا باز داره زاغه ابرا رو چوب می زنه
![]()
اشك اين ابرا زياد ولی دريا نمی شه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه![]()
![]()
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد اسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست
نه این که می شه باور کرد دوباره اخر جادست
خداحافظ واسه این که نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و باتو همینه رسم این دنیا
خلوتم را نشكن
دلم از تمام این دیوارهای سفید تکراری گرفته است
اویی را که دنبال می گشتم بار دیگر گم کرده ام
نیست اویی که بود، دور شده ای از او...
کجایی؟ باز گردد...
او را می خواند تمام وجودم،
تو را می جوید...
تو را می خواهد، و می خواهد در تمام تو آب شود .
صدایی به گوش نمی رسد...!
صدای عاشقانه احساس در پشت دیوارهای ساکت قلبم...
کجا رفتی؟
نمی دانم ،...دلخوشی ها کم شده ...
چشمانم خسته، سوزناک اشک هاییست که پایین نمی آیند، لبانم کرخ شده...!!
و او نیست تا پشت پنجره نگاهم ، صورتش را به شیشه ی روشن چشمانم بچسباند...
روزهایی که بی تو می گذرد گرچه با یاد توست ثانیه هایش
اما دلم باز می کشد فریاد، در کنار تو می گذشت ای کاش...
دلم برایت تنگ شده چه فرقی می کند پاییز با بهار وقتی آنها باشند و تو نباشی،
چه تفاوتی دارد شنبه و جمعه، وقتی هفت روز هفته به انتظار بگذرد،
مهم این است که لحظه ها می روند و تو در کنارم نیستی خوب من

آن که می اندیشد
به ناچار دم فرو می بندد
اما آن گاه که زمانه
زخم خورده و معصوم
به شهادت اش طلبد
به هزار زبان سخن خواهد گفت.
هر که از کوچه تنهایی ما میگذرد.....
به هوای هوسی هم که شده ....
سرکی میکشد و میگذرد....![]()
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده ي شب مي كشم
چراغ هاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني ست
![]()
من آن غریبه دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ی فردا.
در آشنای امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.